تا هستم و هستی دارمت دوست روزت مبارك مادر
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن .
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم
اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
... ... سالهایی را بگذران که من گذراندم
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم
دوباره و دوباره برپاخیز
و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم ...
بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی
و تنهاشادي زندگيم اين است كه هيچ كس نميداند تاچه حدغمگينم
![]()
اینایـــی که All Star می پوشن جا "کالج" و پاشنه بلند !
اینایی که هیچ وقـــــــــت نگران پاک شدن رژ لبشون نیستن !
اینایی که موهاشـــــــــــون همیشه یه رنگه ! ~
اینایی که عکـــــــس بدون ادیت میذارن فیس بوکشــــون.
اینایی که فرت و فرت سمفونی "ایـــش" "ایـش" راه نمیدازن.
این دختــــــرایی که هیچ وقت "خَـزه" و "جواده" نمیاد تو دهنشون.
ایـــــن دختـــرایی که اگـــه با یکـــــی باشَن تـــا تهِش هستـــــن !!
پــــــول و مــــاشین و قیـــــافه واسَشــــون مهــــــک نیســــــــــت :| ~
ایـــــــــن دخترایـی که خیـلی مَـردن ! :)
وای... وای... اینا... قـــــــــــدر اینا رو بدونید، اینا خیـــــلی حیفن !!
![]()
اما "من" از این روزها نمیگذرم
![]()
اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد، تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.
کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند، وقتي زبان آنها را نمي دانم؟... خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد ...که چگونه صحبت کني.
کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟ اما خدا به اين سؤال هم پاسخ داد: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.
کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند، چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.
کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد.
کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد: خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد.
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتي ندارد، مي تواني او را
مـادر صدا کني.
مادر من!
هستی من ز هستی توست![]()
اگه کسی بهت گفت دوستت دارم؛
آروم بغلش کن،
نازش کن،
سرشُ بذار روی شونت
... ، یواش در گوشش بگو:
خوب بسه دیگه
پاشو خیلی خندیدیم؛
اونجایی که تو درس میخوندی,
ما مدیر مدرسه بودیم...
![]()
از همین تریبون میخوام به همبازی دکتربازی بچگیام بگم:
ما دیدنی ها رو قبلا دیدیم!!!
آره عزیزم
حالا هی خودتو واسه ما بگیر :دی
![]()
بابا که شدم ، به دُخترم
پول توجیبی نمیدم
تا یواش از پشت سرم بیاد
دستاشو حلقه کنه دور گردنم
موهاشم بخوره تو صورتم
... درِ گوشم پچ پچ کنه
بگه بابایی بهم پول میدی ؟ داریم با بچه ها میریم بیرون
موهاشو بزنم کنار . ماچش کنم ، بگم برو از جیبم وردار بابایی
به خاطر دخترم هم که شده ، یه روزی بابا میشم
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

